ما ادما یاد گرفتیم با درد و بدبختی هامون کنار بیایم ...یاد گرفتیم سکوت کنیم ...سکوت ن به معنای فریاد ...سکوت از روی ناچاری و تسلیم شدن .....
البته ی معنی دیگه هم میتونه داشته باشه ....ولی .....
برچسب:
نویسنده: آبتین احمدپور
دوستت دارم
جوری ک نمیدانی
نمیشناسی
درک نمیکنی
برچسب:
نویسنده: آبتین احمدپور
مینویسم درد
تفسیرش با تو
همدمم اشک و آه
تقصیرش با تو
میشکند دل
گناهش پا تو
برچسب:
نویسنده: آبتین احمدپور
برچسب:
نویسنده: آبتین احمدپور
اولین ها همیشه خوبن ...اصن همه اولین ها زیبان ...چ فرقی میکنه شئ باشن یا انسان یا حیوان ....فقط خوبن
همین
یا حق !
برچسب:
نویسنده: آبتین احمدپور
برچسب:
نویسنده: آبتین احمدپور
حوای درونم عجیب میل به ماندن دارد به شوق عطر سیب هم ک باشد هزاران بار رانده شدن را به یک لحظه نفس کشیدنت ...نگاهت ... ترجیح میدهم
آغوش بگشا ک من...ماندنی ترین ...با وفاترین حوای عصر خود هستم ...مرا از چ ماندنها و بودن ها نترسان ...میلاد من با تو آغاز شدن ست . با توام...با من بمان ...بگذار دستانِ عشق نگارنده این حدیث باشد ...با پای عشق قدم بردار ....من هستم تا همیشه ...تا ابد
برچسب:
نویسنده: آبتین احمدپور
برچسب:
نویسنده: آبتین احمدپور
کتیبه های ماندگار
راز هزاران غربت و خاطره
در درون خود نهفته دارند
میدانم
میدانم
خواهی آمد
و با لبانی معجزه گر
بر پیشانیِ به خاک نشسته انتظار بوسه خواهی زد
برچسب:
نویسنده: آبتین احمدپور
برچسب:
نویسنده: آبتین احمدپور
برچسب:
نویسنده: آبتین احمدپور
برچسب:
نویسنده: آبتین احمدپور
باز میشه این در
صبح میشه این شب
صبر داشته باش
برچسب:
نویسنده: آبتین احمدپور
شب ست و تبِ انتظار
فانوسِ روشنِ دیدگانت را
کنارِ پنجره دل بگذار
من ُ دست ُ دل ُ زانوانِ خسته م
پشت آشیانه عهد و پیمان
بَست نشسته ایم
آرزو میکردم ک روز در آسمانِ آبیِ بی تکرار
همچنان خورشید را به آغوش احساس بکشد
چ کنم اما ....
شب این قاطع ترین حضورِ
هرگز عهد و پیمانش را با ستاره گان نمیشکند
برچسب:
نویسنده: آبتین احمدپور
برچسب:
نویسنده: آبتین احمدپور
برچسب:
نویسنده: آبتین احمدپور
عجب سوزی داشت
مکیدن هوا
در آبشش ماهی .
از دست و پا زدنش هایش
در سطلی ک
دست به دست میگشت
معلوم بود .
برچسب:
نویسنده: آبتین احمدپور
طرحی تب آلود
در ذهنمان تنیده بود
هنگام برخاستن
فارغ از
درد
درد
درد
فقط عبور کردیم
برچسب:
نویسنده: آبتین احمدپور
رستگاری قصه دیروز بود
و اما امروز ...
باید به آغوش کشید
استخوان های پوسیده زندگی را
تا رها شدن !
برچسب:
نویسنده: آبتین احمدپور
رستاخیزِ من اینجاست
همین نزدیکی ها
جایی ک زمین
گنجینه خاطراتِ مرا
زیرِ جامه کهنه و تیره ش
پنهان میکند
برچسب:
نویسنده: آبتین احمدپور
برچسب:
نویسنده: آبتین احمدپور
دلتنگی یعنی
همه هستند
جز اونی ک باید باشد
یعنی هر شب
در بسترِ سرد خاطرات
اشک هایت را به آغوش بکشی
غرق در آسمان شب
در سکوتی تلخ فریاد بزنی
کجایی لعنتی !
برچسب:
نویسنده: آبتین احمدپور
افکارم درد دارد
از آن دردها
ک نمیدانی
نمیشناسی
ک در هیچ
حرف و کلامی
دایره المعارفی
جا نمیشود
معنا نمیشود
برچسب:
نویسنده: آبتین احمدپور
برچسب:
نویسنده: آبتین احمدپور
برچسب:
نویسنده: آبتین احمدپور
عجب سمفونی شده
ضربِ پایِ حروفِ خسته و فنجانِ قهوه
بر میزی ک از سقفِ پاره دل
در بیحوصله گی هایم شعر میشود
و تو باز میگویی ...
....شاعرم !
من فقط ترا میگویم....ترا میخوانم
برچسب:
نویسنده: آبتین احمدپور
آه...ای زیباترین حسِ دنیا
مرا از بن بستِ کوچه های
دلتنگی...برهان
خاطره ها بیرحم تر از تو هستند
برچسب:
نویسنده: آبتین احمدپور
برچسب:
نویسنده: آبتین احمدپور
بر فراز بلندترین
ایستگاه جغرافیایی ایستاده م
انعکاس صدایم را هم دور زده ای
ک بازتابش به خودم هم بر نمیگرد ؟!!
برچسب:
نویسنده: آبتین احمدپور
فانوس امید را
بر بلندترین شاخسار زندگی
آویزان کرده م
مینشیند لبخند بر لبانی ک
از لمسِ تشنگیِ سراب
تمام مسیرها را تا جهنم پیمود
برچسب:
نویسنده: آبتین احمدپور